طعم دو گانه عدالت
اگر چه که نمی توان مفهوم عدالت را به خوبی روشن کرد و لی از آن جهت که با فطرت انسان سازگاری دارد برای هر کسی آشناست. این آشنایی به گونه است که افراد، گمشده خویش را در عدالت می یابند. آنگاه که آسمانها و زمین بر پایه عدالت بنا نهاده شده اند، پس انسان نیز عدالت را می ستاید و در جهت برقراری آن می کوشد.
عدالت این نیست که همه افراد سهم یکسان داشته باشند. آنکه می جنگد با آنکه در خانه اش خزیده است باید متفاوت باشند. آنکه در مزرعه اش می کوشد با آنکه صیغه مصرف گرایی را صرف می کند باید متفاوت باشند. عدالت برابری نیست. عدالت یعنی حق هر کس را به او دادن. این تعریف است که طعم دوگانه عدالت را نمایان می سازد. گاهی عدالت برای عده ای تلخ است و آن را مانع فساد طلبی خود می دانند و افرادی نیز هستند که عدالت را آرمان خود می دانند همانطور که خداوند پیامبرانش را فرستاده است تا مردم به قسط و عدل برخیزند[1] .
هر آنکس که طعم عدالت برایش تلخ است فطرت الهی در او مرده است. اوست که با دستگاه هستی سازگاری ندارد و اوست که باید از این گردونه حذف شود. تاریخ نیز گواه است که همیشه افرادی بوده اند که طعم عدالت به دهانشان مزه نکرده است. اگر بوده اند امثال علی (ع) تا عدالت را برپا کنند در کنارشان طلحه و زبیر هایی هم بوده اند که در جهت عکس شنا می کردند.اصلا این دو گروه در کنار هم شناخته می شوند.
امروز نیز وجود دارند کسانی که چشم به راهند تا بزرگانشان طعم شیرین عدالت را به آنها هدیه دهند. شهید بهشتی یک سال و نیم پس از پیروزی انقلاب از مردم عذر می خواهدکه هنوز کاخ نشینان در کاخهایشان آرمیده اند و کوخ نشینان در کوخ هایشان زجر می کشند. او بر پایی عدالت را در کمتر از این زمان انتظار می کشید ولی مگر سرکردگان جمل و صفین می گذارند.
اکنون نیز با گذشت سی سال از انقلاب اسلامی طلحه و زبیر ها برخاسته اند تا تبر تیز خود را بر ریشه عدالت گستری زنند. اگر کسی از عدالت سخن به میان آورد او را محکوم می کنند . او را به باد سخره و استهزاء و تهمت می گیرند. آنانی که امروز در برابر سیاست های اقتصادی دولت ایستاده اند می دانند که عدالت برایشان چه طعم تلخی را به ارمغان می آورد! پس می کوشند تا این ندا را از ریشه قطع کنند. ولی مگر مرده اند سربازان خامنه ای که اینان بتوانند سر برآورند. ما سربازان خامنه ای تا زمانی که عدالت در جامعه برپا نشود دست از مبارزه نخواهیم برداشت. آنان که عدالت خواهی را سرکوب می کنند می خواهند معنویت را از جامعه برهانند.
واین جمله امام خمینی تکلیف همه ما را مشخص کرده است: تا شرک و کفر است مبارزه است و تا مبارزه است ما نیز هستيم.
[1] .سوره حدید آیه 25: لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط
بسم الله الرحمن الرحیم
حوزه و تحول در علوم انسانی
اگر بصیرانه به حوادث پس از انتخابات رئیس جمهوری دهم نظر کنیم خواهیم دید که، شکل گیری این حوادث و عدم عکس العمل مناسب در برابر آن، می تواند ریشه در جدایی محتوای علوم انسانی از ماهیت دین داشته باشد. آنچه در دانشگاه ها به عنوان علوم انسانی تدریس می شود اگر تضادی با ماهیت اسلام نداشته باشد، حداقل این است که هم خوانی نیز ندارد. ریشه این تعارض و عدم هم خوانی را در چند جا میتوان جستجو کرد.
نکته مسلم این است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران روند تدریس در دانشگاهها به همان منوال قبل ادامه یافت و منابع جدید و بدیعی در حوزه علوم انسانی وارد نشد. به ط.ر مثال در مورد رشته جامعه شناسی هنوز همان نظریات برئوس کوئن و ماکس وبر و ... در حال تدریس است. حتی این نظریات به طور جدی نیز مورد نقد واقع نشدند. آنچه در این تحلیل می نویسیم فقط رابطه حوزه علمیه ـ به عنوان قطب علوم اسلامی در جهان اسلام ـ است و در مورد بقیه نهاد های عهده دار صحبت خاصی صورت نمی گیرد.
ايران شمشيري دو لبه
خدا را شكر كه ملت بزرگ ايران بعد از سالها به جايگاه اصلي عزت و سرافرازي خود بازگشت. سياسيت هاي استكبار ستيزانه دولت نهم و متعاقب آن دولت دهم و هماهنگي كامل با گفتمان امام و رهبري باعث شد تا بار ديگر مستكبران دنيا مانند آمريكا سر تعظيم در برابرجمهوري اسلامي ايران خم كنند. اكنون با بهره گيري از ارشادات سازنده مقام معظم رهبري، ايران به موقعيتي دست يافته است كه مانند شمشيري دو لبه است براي دشمنانش كه از هر طرف بخواهند به او نزديك شوند به خودشان آسيب مي رسد.
كجايند آناني كه مي گفتند بايد با عربستان سازش كنيم.كجايند آناني كه دم از گفتگوي تمدن ها مي زدند. كجايند آناني كه خيال رابطه با آمريكا را داشتند. بيايند و ببينند كه آمريكا و هم دستانش چه ذليللانه در برابر ايران كرنش مي كنند. آمريكا خود نيز مي داند كه آرزوي آقاي بر دنيا را بايد با خود به گور ببرد.دولت آمريكا و هم دستانش در چند روز اخير چندين شكست سياسي مفتضح را در برابر ملت سرافراز ايران در صفحه تاريخ خود ثبت كردند. از طرفي در مذاكرات ژنو ايران توانست برگزاري مذاكرات را بدون پيش شرط بر 6 كشور تحميل كند. همچنين در برابر درخواست ايران براي سوخت با غناي 20 درصد چنان دچار سرگرداني شدند كه در آخر نيز تسليم شدند. اگر اين سوخت را به ايران نفروشند حرف خودشان كه مي گفتند خواهان برقراري ارتباط هستيم نقض مي شد واز طرف ديگر ايران اعلام كرده بود كه اگر سوخت را به ما نفروشند خود اقدام به توليد مي كنيم. با اين كار كشورهاي مذاكره كننده راهي جز تسليم ندارند و ايران هم در هر دو حالت پيروز ميدان است. اكنون جمهوري اسلامي به مثابه شمشير دولبه اي است كه هر دو طرفش دست دشمنانش را خون آلود مي كند. در واقع اين جايگاه تفسير آيه ((وما يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلا)) مي باشد. و چه شيرين است طعم اطاعت و فرمانبرداري از فرمايشات ولايت فقيه.
حتما به ادامه مطلب برويد و بخونيد
أين عمار؟
محمد حسين جمالزاده اين روزها روزهايي پر از التهاب و هياهو است كه اگر بيشتر شبيه به جنگ صفين نباشد مسلما كمتر نخواهد بود. در اين جنگ به ظاهر هر دو جبهه در حال دفاع از حق هستند ولي اين ظاهر است و زود گذر بايد چشمها را گشود و با بصيرت ديد كه چه اتفاقاتي در اطراف در حال وقوع است. در اين ميدان نبرد عده اي بايد همچون مالك قوي و توانمند باشند و در صف مقدم ميدان مبارزه حضور داشته باشند. عده اي ديگر نيز بايد كار عمار گونه كنند. از قضا شرايط اكنون ما بيشتر نياز به عمار دارد.(اين به اين معني نيست كه امثال مالك را نمي خواهيم). بايد عمار ها خود را مجهز به سلاح ايمان و تقوي كرده و با بصيرت بالا در ميان لشكريان اقدام به روشنگري كنند. بايد مثل عمار ياسر دست از جان شست و در راه علي(ع) گام نهاد. امروز اين جبهه بيشتر از همه به عمار نياز دارد. بايد حقايق را آنگونه كه هست بيان كرد تا خط حق و باطل از هم جدا شود. بايد عمار ها كارهاشان را به خوبي انجام دهند تا مبادا لشكريان با ديدن قرآنها بر سر نيزه، از علي دور شوند. نبايد اجازه داد تاريخ دوباره تكرار شود. مبادا سرنوشتمان به دست ابوموسي اشعري ها افتد كه بدا به حالمان اگر چنينن شود.
مولاي متقيان،امام علي (ع)، مي فرمايد: اعرف الحق فاعرف اهله (حق را بشناس سپس (ميتواني) اهل حق را بشناسي). آيا هنوز افرادي هستند كه حق برايشان مبهم و ناپيدا باشد!؟ آيا با وجود اين همه نصايح ائمه باز مي خواهيم بهانه تراشي كنيم كه حق را نمي شناسيم؟ به خدا سوگند حق و حقيقت دراين زمانه جز در پيروي از ولايت فقيه نيست. وظيفه و تكليف ما نيز جز اين نيست كه عمار وار علي زمانه را ياري كنيم.